قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
782
تاريخ الفي ( فارسى )
كن كه سبب آمدن ايشان در اين وقت چيست ؟ عباس با بيست سوار « 1 » نزد آن جماعت رفته استفسار نموده گفتند : امير ما امر كرده كه امروز با شما جنگ كرده اين قضيّه را فيصل دهيم . عباس برگشته به عرض امام حسين رسانيد كه اين عمر سعد است كه با لشكر خود به جنگ آمده . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : اى برادر برو و اين قوم را به لطف بازگردان ، كه روز بيگاه است . و باقى امروز را از ايشان مهلت طلب كه امشب آدينه و شب عاشوراست ، تا باشد كه مراسم طاعت و لوازم او را امن در اين شب برقرار ماند . عباس بازگشت و گفت : اى مردمان ، جگرگوشهء مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، يك امشب ديگر از شما مهلت مىطلبد و مىگويد كه چون آخر شب است از عمر من ، مىخواهم كه آن را به طاعت و عبادت گذرانيده فردا مهياى كارزار شويم . عمر سعد با امراى لشكر مشاورت كرد . گفتند : ما تنگ آمدهايم و از غضب امير مىترسيم . شمر ذى الجوشن نعرهاى زد كه : شما را اهمال و امهال مجال ندارد . ناگاه ابو سمعان كندى - و به روايتى عمرو بن حجّاج - از آن مقاله شرم داشته بانگ بر آن جماعت زده گفت : اى قوم اين سختدلى است و سست پيمانى است كه مىكند . اگر اين قوم از روم يا از چين بودندى « 2 » و مهلت خواستندى مهلت مىداديد . آخر اين اهل بيت پيغمبر شماست و شما امت جدّ وى هستيد . از خالق بترسيد ، يا از خلايق شرم داريد . « 3 » مردمان اين سخن استماع كرده دست از حرب بداشتند و همانجا فرود آمده نگاهبانان برگماشتند . و امام حسين ، عليه السّلام ، قبل از اين فرموده بود تا گرد لشكرگاه خندقى كنده بودند ، تا مصاف از يك جانب باشد و اهل حرم نيز از تعرّض بيگانگان ايمن باشند ، و پرهيزم ساخته بودند . در آن محل فرمود تا آتش بر آن زدند تا كسى شبيخون نياورد . امّا چون آتش زبانه كشيدن گرفت مالك بن عروه « 4 » بر اسبى نشسته راند و گفت : اى حسين پيش از آتش آن سراى اين آتش در خود زدى . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : دروغ گفتى اى دشمن خدا . گمان تو آن است كه من به دوزخ روم و تو به بهشت . مسلم بن عوسجه گفت : يابن رسول اللّه ، اجازت فرماى تا تيرى بر دهانش زنم . امام فرمود : نمىخواهم در جنگ پيشدستى كنم . امّا تو درنگر تا
--> ( 1 ) . حبيب بن مظاهر و زهير بن قين جزو همراهان حضرت ابو الفضل ( ع ) بودند . ( 2 ) . در بعضى منابع تاريخى ترك و ديلم ذكر شده است . ( 3 ) . قيس بن اشعث ، يكى ديگر از فرماندهان نيز گفت : به عقيدهء من هم بايد به اين درخواست حسين جواب مثبت داد ، زيرا اين درخواست وى نه براى عقبنشينى آنها از جبهه است و نه براى تجديد . . . ؛ - سخنان حسين بن على ( ع ) از مدينه تا كربلا ، ص 193 . ( 4 ) . بنا به نوشتهء بلاذرى و ابن اثير اين گستاخى را مردى به نام عبد اللّه بن حوزهء تميمى كرد ، كه بر اثر نفرين امام ( ع ) به سزاى خود رسيد .